تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
+ این صفحه بخشی از زندگی من +


۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

کاش قدری فرهنگ مدار باشیم 


تا جای انکه فرهنگ مدار تظاهر کنیم ... 


پیشنهاد میکن حتما این کلیپ چند دقیقه ای رو مشاهده کنین 

روی تصویر و یا لینک زیر کلیک کنین

http://www.aparat.com/v/zQH1a


عارف جاوید ۹۶-۳-۲۷ ۲ ۱۲۴

عارف جاوید ۹۶-۳-۲۷ ۲ ۱۲۴


امشب غزل! مرا به هوایی دگر ببر
 تا هر کجا که می بردت بال و پر ببر

تا ناکجا ببر که هنوزم نبرده ای
 این بارم از زمین و زمان دورتر ببر

اینجا برای گم شدن از خویش کوچک است
 جایی که گم شوم دگر از هر نظر ببر

آرامشی دوباره مرا رنج می دهد
 مگذار در غذابم و سوی خطر ببر

دارد دهان زخم دلم بسته میشود
 بازش به میهمانی آن نیشتر ببر

خود را غزل، به بال تو دیگر سپرده ام
 هرجا که دوست داری ام امشب ببر ببر

استاد محمد علی بهمنی

محمد علی بهمنی

واقعا یکی از بهترین های دنیای ادبیات

درضمن دوستان به زودی فایل های صوتی و تصویری 
از کل برنامه ها و دیدار ها با اساتید 
و برجسته های ادبیات 
رو به منتخب برای شما قرار خواهم داد !


عارف جاوید ۹۶-۳-۲۴ ۰ ۱۴۸

عارف جاوید ۹۶-۳-۲۴ ۰ ۱۴۸


شوریده تر از حواس بیدی هستم
ماضی شده فعل بعیدی هستم
تا انکه به حال تازه ای برگردم
در فکر رباعی جدیدی هستم ...


عارف جاوید ۹۶-۳-۲۴ ۰ ۱۱۰

عارف جاوید ۹۶-۳-۲۴ ۰ ۱۱۰


ای کاش شبی صدای پا می آمد

یا اینکه صدای آشنا می امد

ای کاش شبی میان دلتنگی ها

بانوی غزل به سمت ما می آمد 


ماه



عارف جاوید ۹۶-۳-۲۴ ۰ ۹۸

عارف جاوید ۹۶-۳-۲۴ ۰ ۹۸


سلام حالتون چطوره ؟

امروز با یه گزارش و حاشیه هایی در خدمت تونیم..


 غزل های این شاعر نامی رو خیلی دوست دارم 

و دوست داشتم یه روزی ببینمش و بتونم باهاش صحبتی داشته باشم ..


او متولد سال 58 در شهر خمین است

غزل مینویسه و پنج اثر از خود به چاپ رسانده

استاد دانشگاه تهران 

و کتاب وی در سال 87 برگزیده و تقدیر شد ..

دوست دار استاد فاضل نظری هستیم

و

در ادامه با وی اشناخواهیم شد 

یکی از بهترین کار های استاد که خیلی دوسش دارم 

نمونه شعر از فاضل نظری 

از باغ می برند چراغانیت کنند 
تا کاج جشنهای زمستانیت کنند
پوشانده اند روی تو را ابرهای تار 
تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند 
این بار می برند که زندانیت کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
شاید بهانه ایست که قربانیت کنند


فاضل نظری


همه منتظر حضور استاد بودن 

برنامه گذشت و گذارم و خرید هام همه تموم شده بود

که چشمم به بنری که جلوی انتشارای سوره مهر بود افتاد

نوشته بود استاد فاضل نظری 

ساعت 6 سالن فلان انشارات سوره مهر ...

وقتی چشمم افتاد یه موجی تو صورتم پیدا بود که هرکسی منو میدید حتما متوجه اون میشد

راسشو بخوای خیلی ذوق کردم و ساعت تقریبا 1 ظهر بود 

منتظر موندم تا زمانی ک قرار بود فاضل نظری بیاد و دیداری باهاش داشته باشم...

لحظه به لحظه ثانیه به ثانیه ذوق داشتم و به انتظار استاد ایستاده بودم.. (:

ساعت 6 شد و جلوی غرفه سوره مهر منتظر بودم 

سیل تجمع هواداران و مخاطبان نمایشگاه بی داد میکرد

تقریبا نیم ساعتی گذشت و بعد به چشم چهره دلربای استاد رو دیدیم 

ظاهرا توی ترافیک سر سام اور این شهر پر دود

به گیر افتاده بودن و غرق در رویای زود رسیدن 

کمی با تاخیر و با چاشنی حالتی مبهوت از استقبال مردم روبرو شدن ..

مردم طبق همیشه بی میل و بی توجه به حرف ها و قوانین هل میدادن و میخواستن زودتر به استاد برسن

و

کلک رو بکنن به قول معروف 

امضا و عکس و خلاص ...

خیلی دیدن این صحنه و بعضی موارد ازار دهنده هست ولی 

شاید

برای منی که دوست دار واقعی استاد هستم این طور باشد ...

بگذریم ..

ما ام با هزار مکافات نزدیک استاد شدیم و 

شروع به صحبت کردن با استاد کردیم 

و بعد کتابم رو دادم و استاد عزیز برایم 

با خط  زیبایشان 

مهر تاییدی بر مبنای فاضل نظری بودنشان بر کتاب زدن (:

مچکر از استاد و تمام لطفی که در اونجا و یه جاهای دیگه به بنده حقیر داشتن 

و مچکر از شما مخاطب عزیز که حوصله کردی و این نوشته بنده رو خوندی ...


درضمن بین من و استاد قول و قرار هایی ام رد و بدر شد که 

ان شالله شاهد دیده شدن بعضی چیزا باشیم...

پاینده و موفق باشید 
        جاوید - شهر اسمان دو روز در سال ابری (تهران) - 96 -
--
 -  گزارش تصویری -
جهت مشاهده درسایز اصلی روی تصاویر کلیک کنید

----


فاضل نظری
پوستر استاد فاضل نظری عزیز
--
فاضل عزیز در جمع مخاطبان عزیز تر ...

متاسفانه به دلیل ازدحام خیلی زیاد و فشار فوشوورایی ک میومد (:
اصن نشد عکس بیگیروم والا (:

بعدش ی جایی داش میسوخ خخخ

---

تصویری اختصاصی از استاد ک توسط بنده به ثبت رسیده از نمایی کاملا متفاوت (:

---
اینم کتاب ضد که توسط استاد واسم امضا شد // 
--
و در اخر که تصویر ثبت شده از مترو شهر افتاب
اینم بگم خیلی طول کشید تا برسم فکرشو بکن نزدیک دو تا سه ساعت توی راه بودم 

محلی ک اون چند روز اسکان داشتم و ب قولی اونجا لنگر انداخته بودم صادقیه بود 

و از اونجا تا جنوبی ترین نقطه تهران که میشه مرقد امام و بعد تر از اون شهر افتاب واقعا رسیدنی ، نرسیدنی بود
---

این تصویر زیر ام مربوط به غرفه مکتبستان میشه که

تعجب کردم این تیم حرفه ای رو توی نمایشگاه دیدم 

و وقتی چشمم ب بنر های این غرفه افتاد نا خود اگاه رفتم سمتشون

و گفتم ععع مکتبستان .. دکتر کاویانی .. 

چند دقیقه ای گپ زدیم و بعدش یکی از اعضای تیم مکتبستان گفت لطفا بایست و ی سری عکس بگیرم

منم که دست رد به این خواسته نزدم و مدلای مختلفی سورزه دوربین مکتبستان شدم..

فقط گف میزارم تو کانال و سایت مون نمیدونم چرا نزاش ... 
زد تو ذوقمون پیف پیف ... (:


عارف جاوید ۹۶-۳-۲۳ ۱ ۳۴۶

عارف جاوید ۹۶-۳-۲۳ ۱ ۳۴۶


کلی خبر خوب و تغییرات تویه راهه ... منتظر باشین


عارف جاوید ۹۶-۳-۲۱ ۰ ۱۰۶

عارف جاوید ۹۶-۳-۲۱ ۰ ۱۰۶


خیلی دوست داشتم ببینمش 

بیشتر از دوسال پیگیر بودم 

پیگیر اینکه بتونم ببینمش بهش بگم شعرات عالیه

ببینمش و ذوق کنم 

ذوق اینکه چقدر ادم میتونه عاشق یه نفر باشه 

که این عشق نه از حضور بوده و نه از گرمای بودنش کنارت

این عشق کتبی بوده ، انگاری شعراش باهات درد و دل میکنه

انگاری صداش میگیرتت تو اغوشش و ارومت میکنه 


انگاری عشقه !

ن خوده عشقه 


یه تیکه از حکایت و اتفاقات دیدار با استاد علیرضا اذر عزیز


--

اولش باورم نمیشد ک دیدمش 

کلی حرف زدم باهاش کلی گپ ...

کلی قول گرفتم ازش 

و هرچی ک گذشت رو گفتم بهش 

دست مرا خواهد گرفت 

و من این صخره  را فتح خواهم کرد ..


ی مسافرت چند روزه ام با استاد در پیش دارم ترکم صحرا ♥


عارف جاوید ۹۶-۳-۱۷ ۰ ۱۰۴

عارف جاوید ۹۶-۳-۱۷ ۰ ۱۰۴


امروز یه اتفاق و خاطره جالب رو میخوام تعریف کنم ..


رفته بودیم برای ماه مبارک رمضان خرما بخریم که پدرم گفت بریم پیش اقای محمدی که یه تخقیف ام بگیریم 


اقای محمدی از دوستای بابام بود و ما هم راه افتادیم به سمت مغازه اقای محمدی 


وقتی رسیدیم خیلی شلوغ بود و تقریبا ساعتای 6 عصر بود 


و اینکه دوست بابام اومد کلی حال و احوال کردیم و بعد یه مقدار خرما خریدیم 


و بابا ام کلی گپ زد و اونم همین حین جواب مشتری ها دیگه رو میداد 


بعد یه چند دقیقه ای گف اقا زاده چه بزرگ شدن 


در ادامه مطلب را دنبال کنید !


خرما