تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
+ این صفحه بخشی از زندگی من +


۷ مطلب با موضوع «ادبیات :: ترشحات مغزی» ثبت شده است

وقتی که بودی دستمو از قلم جدا نمیکردمو 

شعر و داستان و مینیمال پر کرده بود تمومه ورقای کتابامو 



الان که نیستی


دستم گرفتم خودکار و 


روی کاغذ دو دو تا چهار تا میکنمو 


اون ماشین حسابو میارم جلو 


365 رو تقسیم بر 4 میکنم 


چهار فصلی که از بهارش گرفته تا خوده زمستونش 


شده این خودکارو 


اون ماشین حسابو


این کاغذ


ک هی نوشت 


و هی نوشت 


از نبودنت


از بودنت 


از خودم از خودم و از خودم


ک منفی 365 شده 


--

ولی از تموم اینا بخوایم بگذریم 


از روزایی که به بدترین حالات توی اون میدون نزدیک خونتون گذشت 


نمیگذرم 


---




عارف جاوید ۹۶-۴-۲۹ ۰ ۲۹

عارف جاوید ۹۶-۴-۲۹ ۰ ۲۹


پسر بچه ای که نان شب را از سطل های شکم سیری " ما " میل میکند 


و صبحانه ی جانش را میان اتش نگاه مردم میل میکند 


دیگر جانش بی جان میشود تا 


بچرخاند ، چرخ زندگی را ... 


---

دست یه بچه یه اسپینر شصت ، هفتاد ، یا صد هزار تومانی بود 


و اون طرفم یه بچه داشت از سطل زباله یه تیکه کیک رو میزاشت توی دهنش


خیلی دردناک بود..


این لحظه رو با دوربین ثبت کردن و گرفتن ی جایزه 

هیچ لذت و افتخاری نداره ... 


دقیقا مثل همونایی ک از بچه های کار عکس میگیرن

 و مقام اول مسابقات مربوطه رو کسب میکنن ... 


--

جاوید باد اما عدالت !



عارف جاوید ۹۶-۴-۲۷ ۰ ۴۴

عارف جاوید ۹۶-۴-۲۷ ۰ ۴۴


دنیای من دنیای قشنگیست


برادری یک ساله دارم

و من

سوار بر دوچرخه ای سه ساله 

که خسته از دیر رسیدن، ...

و کوله باری هجده ساله 

میان خیابان های شهری رکاب میزنم

که مملو از ممنوعیت است


گویا اماده ترین ادم مسابقه هستم

از خط پایان که عبور میکنم 

کاپ قهرمانی را روی دستان 

کسی میبینم که از او سبقت گرفتم


و این بود زندگی در شهر مملو از ممنوعیت



#بهتر_زندگی_کنیم

#ما_برای_ارامش_در_تلاشیم_نه_پول




عارف جاوید ۹۶-۴-۲۶ ۲ ۵۰

عارف جاوید ۹۶-۴-۲۶ ۲ ۵۰


دیشب برف سنگینی امد ... 


تمام چراغ های شهر به سکوت نشست ... 


برای ساعاتی خاموشی حکم فرما بود ...


برف شدیدی بود ...


دیشب دو تا 

شب قبلش چهار تا 

و امروز یکی ..

امشب نمیدانم چند تا ...


تقصیر خودم نیست  ..

تقصیر خودم نیس

بی هوا هوایی میشوم

مرغ آمین میشوم .. 

پروازی بسوی اسمان تو خواهم کرد .. .

دوستت دارم 

جاوید باد



عارف جاوید ۹۵-۱۱-۱۱ ۰ ۶۴

عارف جاوید ۹۵-۱۱-۱۱ ۰ ۶۴


از نیمه شب تا سحر گاه وقت بی کسی ما 


با خود بی خود میشوم


چنگ بر موها و ریزش به مرور انها 


سیاهی که جای خود را به  سپیدی میدهد


آه چه زود پیر شدم ..


صدای اب ، باد ، موج و بی قراری های ساحل 


به یک باره با یک نخ سیگار دود میشود ..


تمام فکر ها سیاهی ها سپیدی ها 

پستی و بلندی ها دود میشوند ..


آه تمام وجودم 

با هر دم و باز دم 

پر از سکوت و ارامش میشود


روح ام پرواز کرد ... !


و 


سقوط از طبقه چهاردهم را تجربه کردم ... 


#سقوط

#درد

#دود

#سیگار





عارف جاوید ۹۵-۹-۱۰ ۰ ۴۱

عارف جاوید ۹۵-۹-۱۰ ۰ ۴۱


چه زود بزرگ شدیم ..

فکرش را هم نمیتوانم بکنم ..

هفده ام و چند ماه دگر هجده

خانه بودم ، دور شدم و دور شدم

تا دوباره به خانه برگردم

اما برگشتم دوباره به خانه ، مثل برگشتن از مدرسه د گر نیست

شاید این بار 

خانه ای اباد شود

شاید این بار 

خانه ای ویران شود

برگشتم به خانه چقدر فرق کرده است مادر !



عارف جاوید ۹۵-۹-۱۰ ۰ ۳۴

عارف جاوید ۹۵-۹-۱۰ ۰ ۳۴


خیابان ربود مرا 
ادم ها خوردند مرا 
خاطرات کشتند مرا 
کاغذ حرام 
زندگی تعطیل !






عارف جاوید ۹۵-۹-۰۷ ۰ ۳۶

عارف جاوید ۹۵-۹-۰۷ ۰ ۳۶