تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
+ این صفحه بخشی از زندگی من +


۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات» ثبت شده است

روی تختی دراز کشیدم 
بوی جالبی به مشام نمیخورد
صدای زمزمه ای را میشنوم ..
قطره ، قطره ابی برای پانسمان روح و جانم به ردیف ایستاده اند ،،
صدای امدن یک نفر می اید 
تمام شد 
میتوانی بروی ...

روز خوبی بود 
قبل امدنم به این مکان دوست نداشتنی ،،
در دوستداشتنی جای ممکن بودم 
غرق در اغماق جنگل
دودو کبابو ماشین های لوکس
یک گذر ، نا گریز بود

پرستار میگوید تمام شد
میتوانی بروی ...
از تخت بلند میشوم
به زمین میخورم .. !
دور میشوم ..
دور تر میشوم 
دوباره به زمین میخورم ..
به اسمان نگاه میکنم ماهی را میبینم ..
در دلم حرفی میزنم ..
دور و دور و دورتر میشوم ...
آآآه
تسکینی ندیده ام هنوز ...
جسم و روح ام به درد الودس ..

بیستمین روز ابان ماه نود و پنج



عارف جاوید 

#خاطرات #ابان
 #رمان_نویس_خوبی_میشم_خودش_میگفت!

  



عارف جاوید ۹۵-۸-۲۹ ۰ ۴۱

عارف جاوید ۹۵-۸-۲۹ ۰ ۴۱


خاطره های بیاد ماندنی

چند شب پیش داشتم از بیرون برمیگشتم خونه 
سوار تاکسی که شدم موقع پیاده شدن 
دو هزار تومانی به راننده دادم 
پول خورد نداشت 
باید هزار تومان برمیگردوند 
گفت چیکار کنیم ؟
بهش گفتم نمیخواد بقیش باشه 
فقط بجاش یک روز سیگار نکش 
راننده با این حرفم خیلی خوشحال شدش 
گف عمو جان این پول رو بگیر 
کرایه نمیخواد بدی ولی قول میدم دو روز سیگار نکشم


عکس پسرونه


عارف جاوید

#خاطرات #دلنوشته #شعر #ادبیات




عارف جاوید ۹۵-۸-۲۷ ۰ ۴۵

عارف جاوید ۹۵-۸-۲۷ ۰ ۴۵